سلام! آینۀ آفتابزادۀ من! صبیحِ جبههفروز جبین گشادۀ من! اتاق را همه خورشید میکنی هر صبح سلام آینۀ روی رف نهادۀ من! همه کدورت پیچیده در تو نقش من است مگر نه آینهای تو؟ زلال سادۀ من! به برگهای گل از تو غبار روبم، اگر خزان امان دهدم، هست این ارادۀ من «فرشته عشق نداند»، که گفت؟ اینک تو: فرشتۀ همه هستی به عشق دادۀ من تو را چه کار که سرو ایستاده میمیرد؟ همیشه سبز بمان سرو ایستادۀ من! به تو رسیدن و ماندن خوش است خانۀ امن! نهایت سفر! ای انتهای جادۀ من! حسین زیر سایه شعر...
ما را در سایت زیر سایه شعر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 57 تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 13:54